تبليغاتX
پشت پرده فرقه رام الله
افشاگری

پیمان فتاحی مهارت خاصی در سر هم کردن داستان های غیر واقعی و یا تحریف شده داشت. او معمولا چیزهایی از انبیاء و اولیاء الهی برای ما تعریف می کرد که بعدها معلوم می شد این ها را از کتب تحریف شده یهودیان و یا دیگر کتب ضاله استخراج کرده است.

وی براساس این نوع تحریفات، اعتقادات خاصی را نیز به مرور در ذهن مریدان جای می داد. نمونه این تحریفات که منجر به توهین ها و تهمت های پیمان فتاحی به انبیاء الهی بود در کتاب آمین منتسب به فرقه رام الله به اوج خود رسید تا جایی که وی حضرت داود را قاتل و غارتگر و حضرت سلیمان را نیز اغوا شده توسط زنان توصیف می کند.... که در مقالاتی جداگانه به آن ها پرداخته ام و در فهرست موضوعی وبلاگ موجود است.

اما یک نمونه ای که این اواخر از سوی یکی از مریدان این فرقه یعنی خانم پریس کی نژاد مطرح شد در نوع خود بی نظیر بود! وی برای اینکه فرار پیمان فتاحی در هنگام دستگیری را توجیه کند داستانی ساختگی را با توصیفهای رنگارنگ مطرح کرد که بر اساس آن، حضرت محمد (ص) نیز زمانی از مکه فرار کرده است:

«ابوذر، حضرت رسول (ص) را كه اشرف مخلوقات و مقتداي كامل و تمام بشر است و نزديكترين انسان به خداست، از مكه فراري مي دهد. ايشان در يك كيسه قرار مي گيرند و ابوذر حضرت را به اين طريق از مكه خارج مي كند. آيا پيامبر اعظم خدا كه نمونۀ انسان كامل است …»

من این داستان را از متخصصین علوم دینی استعلام کردم و جواب زیر به دستم رسید

حالا شما خودتان قضاوت کنید. اعضای این فرقه می گویند ما از همه مسلمان تریم و این توهم را از سرکرده شان پیمان فتاحی معروف به ایلیا رام الله به ارث برده اند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/05ساعت 20:21  توسط مهدی  | 

تصویر زیر در واقع تصویر کتابی است که مشابه آن را سال ها پیش یکی از نشرهای فرقه رام الله به چاپ رساند و طوری وانمود کردند که گویی شباب حسامی این کتاب را ترجمه کرده است!

همانطور که می بینید من نسخه اصلی کتاب را پیدا کرده ام و کاملا مشخص است که این کتاب قبلا توسط شخص دیگری ترجمه شده است و با توجه به متن کتاب باید بگویم متن آن کاملا منطبق با متن کتاب چاپ شده در فرقه است بطوری که بهتر است بگویم شباب حسامی فقط زحمت کپی گرفتن را به خود داده است.

البته برای من جالب بود که حتی تصاویر کتاب هم تغییرات خاصی نکرده بود و تصویر روی جلد نیز همین طور!!! دیگر قضاوت با خود اعضای این فرقه. می توانند هنوز هم گمان کنند که پیمان فتاحی و همسرش افرادی راستگو و درستکارند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 19:15  توسط مهدی  | 

به زودی یکی از شاهکارهای خانم شباب حسامی همسر سرکرده فرقه رام الله را در این وبلاگ به نمایش می گذارم تا دوستانم در این فرقه به گوشه ای دیگر از پلیدکاریهای پشت پرده فرقه مذکور پی ببرند و کمی به خودشان بیایند

منتظر باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/05ساعت 19:33  توسط مهدی  | 

نحوه معرفي پيمان فتاحي و تشكيلات فرقه: يكي از شگردهاي خاص اين فرقه نحوه معرفي است كه از تشكيلات و سركرده فرقه دارد. درك اين موضوع براي مخاطب باعث مي‌شود نسبت به دروغ‌پردازي‌ها و بزرگ‌نمايي‌هاي آن ايمن شود. آن‌ها در ظاهر او را بنيانگذار روش‌هاي تفكر در جهان معرفي مي‌كنند درحالي كه اين روش‌ها قبلا هم در ايران بوده است! و او با گردآوري نتيجه تحقيقات مريدان كه شخص بنده يكي از آن‌ها بوده‌ام و در زمينه تفكر انتقادي تحقيقاتي انجام داده‌ام مجموعه‌اي را گردهم آورده است و تمام بار زحمت آن برعهده مريدان بوده است. او را قطب علوم باطني در جهان خطاب مي‌كنند در حالي كه در جهان افراد بزرگي در اين فن وجود دارند و باز هم اگر چيزي مي‌داند مرهون تلاش و تحقيقات مريدان است. وبلاگ‌هايي نيز دارند كه بسيار تخيلي در مورد قدرت شفادهي او مطالبي مي‌نويسند و ادعاهايي دارند كه شاهدان زيادي مبني بر دروغ بودن اين ادعاها وجود دارد. سيستم جنگ رواني اينگونه فرقه‌ها به گونه‌ايست كه بسته به شرايط معرفي خاصي از خود به نمايش مي‌گذارند. حتي زماني بود كه او را مشاور ارشد يكي از نشريات فرقه معرفي مي‌كردند در حالي كه فارغ از همه اين مسائل رابطه مريد و مرادي، دست‌بوسي‌ها، جلسات پنهاني و شبانگاهي فرقه و مراسم و مناسك معنوي و خاص آن‌ها در ميان افراد فرقه جاري بود. جمعيتي به نام جمعيت آل ياسين نيز تا قبل از دستگيري فرقه رام الله به اين عنوان وجود نداشت و اين‌ افراد در داخل فرقه به گروه‌هاي مختلفي تقسيم شده بودند و فعاليت‌هايي را در راستاي اهداف فرقه به انجام مي‌رساندند اما پس از دستگيري وي براي آنكه خود را بسيار بزرگ و غلو شده جلوه دهند اين عنوان را برگزيدند .

پنهان شدن در پشت اسامي و القاب دهان پركن و يا سوء‌استفاده از مفاهيم اسلامي: در اين فرقه انتخاب اسم نكته مهمي است كه به آن اهميت خاصي داده مي‌شود و سركرده فرقه نيز وسواس خاصي در جهت اينگونه عمليات رواني دارد. مثلا گروه‌هاي داخل فرقه گروه قدر يا گروه غدير بود.

شخص پيمان فتاحي را زماني كه بازار عرفان‌هاي شرقي در ايران داغ بود، آواتار يا سات گورو مي ناميدند! و پس از دستگيري وي كه خواستند چهره خاصي از او در بين رسانه‌هاي خارجي به نمايش بگذارند او را استاد فتاح ناميدند!

وبلاگ‌هاي دروغ‌پرداز: براساس دستور تشكيلاتي كه در فرقه وجود داشت اعضاي محدود اين فرقه اقدام به راه‌اندازي وبلاگ‌هاي زيادي در اينترنت نموده‌اند كه شايد تعداد آن‌ها بيش از 1000 وبلاگ باشد. در زماني كه عضو فرقه بودم برنامه اين بود كه هركس حداقل 10 وبلاگ راه اندازي كند و اكنون و با گذشت دو سال از دستگيري سركرده فرقه اين افراد فرصت پيدا كرده‌اند كه وبلاگ‌هاي بيشتري را شكل بدهند و در آن‌ها به نفع فرقه تبليغ كنند. با نگاهي اجمالي به وبلاگ‌هاي اين فرقه متوجه مي‌شويد كه بسياري از آن‌ها نيمه كاره رها شده و بعضي از اعضاي فرقه فقط براي نوشتن يك مقاله، يك وبلاگ راه‌اندازي مي‌كنند! و بدين ترتيب بركميت وبلاگ‌هاي منتسب به رام الله افزوده‌اند. آن‌ها موارد مشابهي را در خصوص سركرده فرقه يعني پيمان فتاحي تبليغ و تبيين مي‌كنند و لينك‌هاي مشابهي نيز دارند. مسئولين تشكيلاتي فرقه قصد دارند به اين ترتيب تعداد مريدان و طرفداران فرقه را هزاران تن جلوه دهند اما گذشته از اينكه اطلاعات دقيقي از تعداد مريدان فرقه دارم (زيرا از جمله اعضاي شوراي عضوگيري و تبليغات فرقه بوده‌ام) گفتني است در فراخواني كه در زمان انتخابات از سوي فرقه ترتيب داده شده بود تعداد كل مريدان حاضر در تحصن اين فرقه به 200 نفر هم نرسيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/29ساعت 15:10  توسط مهدی  | 

 اقدامات انحرافي و بدعتهاي پيمان فتاحي سركرده فرقه رام الله ابعاد مختلفي داشت. دو نمونه از اين موارد را در ذيل ذكر مي‌كنم:

در اواخر فعاليتهاي فرقه رام الله و پيش از دستگيري پيمان فتاحي، يك برنامه تشكيلاتي بر طبق دستور و يا براساس هماهنگي با او براي اعضاي فرقه معلوم شده بود. براساس اين برنامه اعضاي فرقه بايد هرشب قبل از خواب و هر صبح به محض بيدار شدن از خواب قرآن مي خواندند. به اين برنامه «مرور تعمقي قرآن» گفته مي شد كه تا اينجا اشكالي به آن وارد نيست!

اما براي هر كسي كه از اين برنامه سرپيچي كند مجازات خاصي تعيين شده بود. او بايد يك كيلو پياز خام را مي‌بلعيد كه متعاقباً بعضي از اعضاي فرقه كه به هر دليلي نتوانسته بودند مثلاً يك شب به برنامه عمل كنند به اين كار مبادرت كرده بودند كه كار برخي به بيمارستان و خون بالا آوردن هم كشيده بود.

در اينجا دو نكته بسيار با اهميت وجود دارد:

1-    چطور بايد حرف سركرده اين فرقه را كه در مورد تشكيلاتش مي گويد «ما فرقه نيستيم» بلكه يك جمعيت يا يك گروه فرهنگي هستيم را باور كنيم؟ آيا در يك مؤسسه فرهنگي و يا جمعيت فرهنگي چنين اتفاقاتي قابل قبول است؟ يا اينكه چنين وقايعي نشان از فرقه‌اي بودن آن تشكيلات و تبعيت بي چون و چراي اعضاي تشكيلات از سركرده و رأس فرقه دارد؟!!!

2-    اين واقعه نشان مي دهد اعضاي اين فرقه واقعا با قرآن مأنوس نبوده بلكه از آن تنها استفاده ابزاري مي كنند مگر ممكن است عده اي خودشان را يك جمعيت معنوي منتسب به قرآن بدانند و در عمل يكي از بديهي ترين احكام دين اسلام را زير پا بگذارند؟ در واقع چنين برنامه متعصبانه‌اي در آن زمان به دليل اين بود كه پيمان فتاحي قصد نفوذ در نظام را داشت و با راه اندازي تعدادي هيأت مذهبي به عنوان پوشش و براي تبليغ و رياكاري و برنامه‌هاي اينچنيني قصد داشت مسئولين فرهنگي و سياسي را فريب دهد! در ذيل حكم بر جايز نبودن چنين عملكردي را تحت عنوان فتوايي از دفتر آيت ‌الله مكارم شيرازي قيد كرده‌ام.

موضوع بعدي اين بود كه براي اعضاي عالي رتبه تشكيلات كه نمي توانستند به برخي برنامه‌هاي معلوم شده از سوي پيمان فتاحي عمل كنند مجازاتي تعيين شده بود و آن اين بود كه برحسب ميزان خطا يا اشتباهي كه كرده اند بايد روزه 12 ساعته يا 24 ساعته و يا 48 ساعته مي گرفتند و من بسياري از دوستانم را در حال روزه داري از اين نوع مشاهده كرده بودم! دوستاني كه هنوز عضو فرقه‌اند و هنوز در اين توهم هستند كه پيمان فتاحي هنوز حرفي خلاف اسلام نزده است!!! 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/18ساعت 12:58  توسط مهدی  | 

لاف اناالحق مزن اي مدعي      نشانه تو نشانه منصور نيست

توضيح عكس: اين عكس در واقع قسمتي از عكسي است كه پيمان فتاحي به همراه شخص ديگري در حال رقصيدن دريك مهماني است و من كامل آن را ديده‌ام ولي ويژه‌نامه سراب فقط قسمتي از آن را منتشر كرده است و بايد اعتراف كنم تا پيش از آن نمي‌دانستم تجسم روح خدا هم اهل قِر دادن است. ضمنا او در بین مریدان همواره با لباس مشکی ظاهر می شد و می گفت چون جهان در ظلمت و گمراهی فرو رفته من هم مشکی می پوشم ولی حالا معلوم می شود که اگر مجلس رقص و آواز باشد جهان از ظلمت بیرون می آید!

وقتي كه ندانسته عضو يك فرقه معنوي مي‌شويد. گمان مي‌كنيد اين يك گروه يا مؤسسه يا انجمن است كه مي‌خواهد شما را در رسيدن به حقيقت كمك كند و به شما درس‌هاي معنوي بياموزد، در حاليكه موضوع چيز ديگري است و قرار است شما به همراه ديگر اعضاي مجموعه كم كم به رأس گروه (سركرده فرقه) اعتماد پيدا كرده، ادعاهاي او را باور كنيد و به مرور زمان و براساس سيستم مغزشويي طراحي شده فرقه، تسليم دستورات و خواسته‌هاي او شويد..

8 سال پيش وقتي در مؤسسه ياسين فعاليتم را شروع كردم گمان مي‌كردم پيمان فتاحي يك استاد معنوي بي ادعاست كه مي‌خواهد بينش و آگاهي مردم را بالا برده و به جوانان كمك كند حتي تا مدت‌ها در اين مؤسسه فعاليت مي‌كردم بي‌آنكه او را  حضوراً ديده باشم! ولي با گذشت اندك زماني و بعد از گذشت جلساتي با وي، سيستم اعتقادي‌ام دست‌كاري شد و ادعاهاي او كه به شكل‌هاي مختلف و در جلسات مختلف توسط خودش يا از طريق همدستانش در ذهن من نهادينه مي‌شد جاي اعتقادات راستينم را گرفت و كم كم من به همان چيزهايي معتقد شدم كه در صفحات ذيل نقش بسته است.

ظاهر كار اين بود كه در حال انجام تحقيقاتي در زمينه تفكر يا مسائل باطني بوديم اما در واقع پيمان فتاحي با استفاده از جزوات محرمانه فرقه و جلسات شبانگاهي در حال شستشوي مغزي ما بود تا ما را هر چه بيشتر به اين نتيجه برساند كه او «روح خدا و جانشين خدا در زمين است» و متعاقباً ما را به هركاري كه مي‌خواست در راستاي رسيدن به اهدافش وادارد.

اينكه چطور يك نفر مي‌تواند اينگونه عده‌اي آدم را بفريبد خود جاي بحث دارد و نبايد تصور كرد كه موضوع به اين سادگي بوده است. سركرده‌ يك فرقه در واقع يك آدم كلاهبردار است. كلاهبردارهاي معمولي به روش‌هاي متقلبانه متوسل مي‌شوند تا اموال مردم را بدست بياورند ولي كلاهبردار‌هاي معنوي و فرقه‌اي به روش‌هاي متقلبانه‌ متوسل مي‌شوند تا ذهن و قلب افراد را بربايند! و پس از آنكه توانستند اعتماد و اعتقادات خاص خود را در فرد كه حالا ديگر مريد او شده القا كنند آن وقت نه تنها مال بلكه تمام ابعاد وجودي آن‌ها را مورد سوء‌استفاده قرار مي‌دهند. البته در اين راه ابزار خاص خود را نيز دارند مثلاً ممكن است برخي توانمندي‌هاي باطني و جادوگري هم داشته باشند و اين را زمينه‌اي براي جلب اعتماد از افراد قرار دهند كه در فرقه رام الله نيز اين موارد از جمله موضوعاتي بود كه مرا تحت تأثير قرار داد و باعث اعتماد هرچه بيشترم شد.

به هر ترتيب صفحات ذيل كه تصوير برخي از صفحات جزوه «مرا از خودم بشناس6» مي‌باشد، جزوه‌ايست كه بطور محرمانه و پس از اداي سوگند در فرقه در اختيار معدودي افراد قرار گرفت و شماره‌هاي ديگر آن نيز به نسبت ميزان آمادگي مريدان پس از طي مراحل خاصي به آن‌ها تحويل داده مي‌شد.

بايد بگويم شخص پيمان فتاحي كه به شكل منافقانه‌اي براي او تبليغ كرده و او را معلم تفكر يا فردي بي‌ادعا و متواضع مي‌خوانند! در لايه‌هاي پنهان فرقه و روابط مريد و مرادي، خودش را اينچنين معرفي مي‌كند....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/13ساعت 15:55  توسط مهدی  | 

بو که به حشو بشنوی قصه ما و مدعی                   تازه ز رویداد شهر طرح فسانه کرده ایم

پيمان فتاحي معروف به ايليا (الياس) رام‌الله از حدود سال‌هاي 75 تا 84 جلسات سخنرانيش را در قالبي معنوي در اماكن عمومي و فرهنگي تهران برگزار كرد و محافل خصوصي را در منازل، باغ‌ها و ويلاهاي مربوط به مريدان در تهران، مهرشهر (كرج) و شمال كشور تشكيل داد. جلسات وي تحت عناوين هنر زندگي متعالي، آموزش علوم باطني و هنرهاي ماورايي، يوگاييل و الاهيسم نوين بود كه تركيبي از عرفان‌هاي يهودي و مسيحي، فراروانشناسي، علم موفقيت، و سحر و جادو است. او در ادامه برگزاري جلسات، تشكيلاتي را در قالب خدمت به خداوند راه‌اندازي كرد و مريدان را مجاب به اخذ مجوز نشرهاي تعاليم مقدس (حق)، حم، والسماء، هدايت الهي و ياهو و نشرياتي به نام‌هاي هنر زندگي متعالي، حركت‌دهندگان، علوم باطني، علم موفقيت، هنرهاي زيستن، تفكر متعالي و اخبار كودكانه نمود. همچنين آن‌ها مؤسسات فرهنگي اوامر ياسين، علم موفقيت و هنرهاي زيستن سماوي، شركت ساختماني آسمان‌سازه گستر، انجمن متفكران و محققان، انجمن جبهه طبيعت و گروه كوهنوردي پيام كوهستان را تأسيس كردند. ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/03ساعت 21:2  توسط مهدی  | 

«داود كه يكي از نزديك‌ترين انسان‌ها به خداست و خداوند تا به آن حد در قرآن و كتاب‌هاي مقدس او را بزرگ معرفي مي‌كند همين داود مرتكب صدها قتل و غارت شده بود. اما خواست خدا اين بود كه با داود اين چنين كند. خداوند دوست داشت كه با وجود همه اين مسائل، داود منتخب و جانشين او در زمين باشد. خليفه الله باشد. خداوند اراده كرده بود كه علي رغم صدها نكته منفي كه ممكن بود در نظر مردم، درباره داود وجود داشت، او پادشاه خدا در زمين باشد. سرگذشت و جزء به جزء زندگي داود و سليمان در قرآن و كتب مقدس است.» كتاب آمين (منتسب به فرقه رام الله- صفحه 46)

پيمان فتاحي( ملقب به ايليا ميم) سركرده فرقه رام الله بارها به پيامبران بزرگ الهي تهمت‌هاي ناروايي را نسبت داده بود. او اساساً معتقد بود كه پيامبران نيز گناهكار بوده‌اند و اينگونه اعتقاداتش را از كتب تحريف شده تورات و انجيل بدست آورده بود. وي كه براي خودش جايگاه اولوهيت قائل بود سعي مي‌كرد به نوعي گناهان گذشته خود را با فرافكني چنين موضوعاتي توجيه كند! وي علاوه بر مطالب ذكر شده صريحاً داستان حضرت داود (ع) را با اين عنوان كه «داود عاشق زن همسايه‌اش شده بود...»! در جلسات فرقه نقل كرد كه تقريباً عده‌ زيادي از مريدان شاهد بي‌چون و چراي اين ماجرا بودند و متأسفانه مغزشويي‌هاي تدريجي مريدان كه نسبت به گفته‌هاي وي اعتماد افراطي پيدا كرده بودند باعث شد نتوانند حقيقت را در اين خصوص دنبال كنند و با آنكه وي مدعي قرآن محوري بود! به باطل بودن حرف‌ها و اعتقاداتش پي ببرند.

گذشته از اتهام  ناروای قاتل بودن و غارتگر بودن كه پيمان فتاحي به آن پيامبر بزرگوار نسبت داده است، در ذيل با توجه به داستان تحريف شده و پليدي كه وي در خصوص حضرت داود (ع) مطرح كرده است، سخنان آيت‌الله مكارم شيرازي را مي‌آورم كه ديگر جاي هيچ توجيهي براي اعضاي فرقه رام الله كه داعيه مسلماني دارند، باقي نمي‌ماند و حجت را بر آن‌ها تمام مي‌كنم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/01ساعت 22:37  توسط مهدی  | 

موضوع «اتهام کفر به حضرت سلیمان از سوی پیمان فتاحی» با استفاده از نظرات و تفاسیر آیت الله مکارم شیرازی آپدیت شد. این بخش در واقع حجت را بر هر آدم منطقی و البته هرکسی که اندکی ایمان به قرآن داشته باشد و اهل بیت علیهم السلام را نیز قبول داشته باشد به اتمام می رساند. امیدوارم اعضای فرقه رام الله این را بخوانند و به خودشان بیایند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 22:55  توسط مهدی  | 

پيمان فتاحي براي فريب و جذب افراد خداجو شگردهاي مختلفي را بكار مي‌برد. بطور كلي در زمينه امور ديني، مذهبي و سياسي مواردي وجود دارد كه لازم به ذكر مي‌باشد و در ذيل برخي از آن‌ها را بيان مي‌كنم:

1.      ارتباط با مراجع و بعضي از علماي ديني: پيمان فتاحي براي اينكه وانمود كند با علماي ديني ارتباط دارد و به اين طريق افراد حزب‌اللهي را به دام بيندازد، روش خاصي داشت. نامه‌هايي از سوي وي به دست ما مي‌رسيد و ما بايد اين‌ها را براي مراجع و يا علماي ديني ارسال مي‌كرديم. اين نامه‌ها در هر دوره متفاوت بود. از معرفي پيمان فتاحي در قالب «الياس رام الله» گرفته تا گزيده‌ حرف‌هاي رياكارانه  او در مورد مسائلي چون «حزب الله»! او سعي مي‌كرد خود را به اين طريق فردي حزب اللهي نشان دهد كه البته علماء آگاه و هوشيار به اين اقدامات وي اهميت نمي‌دادند. اما براي پنهان كردن اين موضوع و براي اينكه نتوانيم ردش را بزنيم وانمود مي‌كرد عده‌اي ديگر از شاگردانش در حال پيگيري موضوع هستند و مكاتبات را ادامه مي‌دهند و به نوعي ادامه پيگيري از سوي ما را قيچي مي‌كرد. ارسال اين نامه‌ها همواره اين باور را در مريدان ايجاد مي‌كرد كه رام الله به اين بزرگان مشورت‌دهي مي‌كند و يا با آن‌ها به نوعي در ارتباط است چه اينكه ادعاهاي او در جلسات خصوصي فرقه، دامنه گسترده‌تري را براي مريدان ترسيم مي‌كرد كه واقعيت نداشت. از جمله ادعاهايش در جلسات خصوصي فرقه اين بود كه مي گفت: «الشاد قادري» (يكي از اعضاي عالي‌رتبه تشكيلات كه هرگز وجود خارجي نداشت) به رهبري و بعضي از علماء مشاوره مي‌دهد!!! و مطالبي را نيز در مورد ديگر اعضاي حاميم مطرح كرده بود كه همه اين‌ها پيش از دستگيري‌اش به عنوان باورهاي پذيرفته شده بسياري از اعضاي عالي‌رتبه تشكيلات بود ولي پس از دستگيري همه را انكار كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/27ساعت 14:1  توسط مهدی  | 

۱-  احتمالا تا پايان شب‌هاي قدر امكان آپ كردن وبلاگ را نداشته باشم.

۲- متأسفانه خانم كي‌نژاد كه مدتي است در قالب سخنگوي فرقه رام الله عمل مي‌كند طي يك بيانيه پرخاشگرانه و غيراخلاقي، تهديد به ساخت و پخش فيلم‌هاي مستهجن عليه مخالفان فرقه و عده‌اي ديگر نموده‌اند كه ديگر آبرويي براي اعضاء اين فرقه و توجيهي براي پيمان فتاحي باقي نمي‌گذارد از طرفي حتي صرف تهديد به اينگونه مسائل نه تنها از لحاظ قانوني جرم است بلكه از نظر  اسلام حرام و عملي شنيع محسوب مي‌شود و هيچ توجيهي مانند توجيهاتي كه وي مطرح كرده است پذيرفته نيست!

۳-  اناجيل 4 گانه، تورات، به بياني ديگر (عهد عتيق و عهد جديد) همگي كتب تحريف شده و منسوخ از نظر اسلام و قرآن مي‌باشد و آيات صريح قرآن نيز در اين زمينه وجود دارد؛ و اسلام، كتب و اديان قبل از خود را نسخ كرده است. لذا هرگونه توسل به اين كتب جهت پرداختن به مباحث معنوي باطل است و اين شب‌هاي عزيز را با توسل جستن به اين كتب بي‌اثر نكنيد.

۴- از آنجايي كه دوستان به مراسم شب‌هاي قدر رهسپار مي‌شوند براي تزكيه عقايد و درونشان بايد بگويم مباحثي مانند القاء روح (برمبناي جزوه احياگري در فرقه)، حلول ارواح مقدس و روح‌القدس، حلول ارواح شيطاني و يا خروج آن‌ها، تسخير‌هاي روحي، بارش‌هاي روحي و مباحثي از اين دست كه بدعت‌هاي مسيحيت انحرافي است از نظر اسلام باطل و استناد به آيه 2 سوره نحل كه در اين سال‌ها دستاويزي براي پيمان فتاحي بوده جايگاهي در اسلام ندارد و نتيجه بررسي‌ها و احكام بدست آمده را نيز به زودي منتشر خواهم كرد تا متوجه شويد رام الله در اين سال‌ها تا چه حد ما را از اعتقادات راستين قرآني و الهي دور كرده است.

۵- از دوستان تقاضا دارم با عنايت به اين شب‌هاي مقدس، هرگونه دو رنگي را كنار بگذارند و نسبت به پيمان فتاحي و حقایق مسائل داخل فرقه بدون تعصب فكر كنند. ببينند آيا همان اعتقادي را كه واقعاً در درونشان نسبت به وي دارند به مردم منتقل مي‌كنند؟ و يا در ظاهر او را معلم تفكر و در باطن او را چيز ديگري مي‌دانند؟ اميدوارم كه پس از اين شب‌ها همه حرف دلشان را بزنند و از نظر دروني خود دفاع كنند و به جاي استفاده از الفاظ تبليغاتي، اگر خود را محق مي‌دانند با متوني همچون «مرا از خودم بشناس» كه بيانگر اعتقادات واقعي و مانيفست فرقه رام الله است به ميدان آمده و از خود دفاع كنند.

۶- در اين شب‌ها همگي دعا كنيم كه راه حقيقت هرچه بيشتر بر ما روشن شود و همه‌مان از گمراهي نجات پيدا كنيم و حقيقت آشكار و باطل رسوا گردد.

 

و سلام بر كساني كه از هدايت الهي پيروي مي‌كنند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/17ساعت 22:22  توسط مهدی  | 

مقاله زیر از زبان یکی از اعضاء ارشد فرقه رام الله است که سال ها در آن فعالیت داشته و پس از جدا شدن از فرقه و آگاه شدن نسبت به انحرافات آن چندی پیش مقاله ای در  «ویژه نامه سراب» متعلق به روزنامه جام جم منتشر کرد که حقایق فراوانی را در خصوص تشکیلات پشت پرده این فرقه برملا می سازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/16ساعت 22:50  توسط مهدی  | 

طبل باز من نداي ارجعي           حق گواه من به رغم مدعي

اعتقاد به مصلوب شدن مسيحا يكي از باورهای قطعی فرقه رام الله است كه توسط سركرده فرقه ميان اعضاء آن كه البته اكثراً مسلمان نيز هستند ترويج داده شده است! به عنوان نمونه در يكي از جلسات شبانگاهي فرقه كه در باغ يكي از مريدان برگزار شد وي صريحاً داستان مصلوب شدن مسيح(ع) را تعريف كرد حتي گفت «در بالاي صليب، مسيح به خدا گفت: چرا تنهايم گذاشتي؟» و در توجيه و تفسير اين حرف مسيحا گفت: «خدا او را تنها گذاشت تا در آن لحظه آزمايش‌اش كند!»

نمونه مستند و مكتوب اينگونه اعتقادات وي نيز در يكي از كتب فرقه مشاهده مي‌شود كه وي با بياني سفسطه‌گونه موضوع را  مطرح مي‌كند. وي در آن سال‌ها (1377) سعي داشت افراد مختلفي را در فرقه جذب كند لذا از بيان صريح اعتقاداتش در خصوص اسلام و مسيحيت امتناع مي‌كرد:

«سؤال- آيا عيسي مسيح مصلوب شد؟ برخي مي‌گويند شد و برخي براين اعتقادند كه نشد.

پيمان فتاحي: عيسي مصلوب شد اما مسيح (س) مصلوب نشد.

سؤال- حضرت عيسي چطور شد؟ آيا حضرت عيسي مصلوب شد؟

پيمان فتاحي: حضرتش مصلوب نشد اما عيسي شد.

سؤال- عيسي چطور؟ آيا عيسي مصلوب شد؟

پيمان فتاحي: عيساي به تنهايي هرگز وجود نداشت.»

اما ممكن است براي مخاطبان وبلاگ اين سؤال پيش بيايد كه ذكر اين واقعه چه اهميتي دارد؟

اهميتش در اين است كه پيمان فتاحي مدعي است حتي يك كلمه خلاف قرآن نگفته است! و جالب اينكه بعضي از مريدان اين فرقه نيز هنوز در تحت تأثير ادعاي توخالي وي قرار دارند و حاضر نيستند كمي آگاهانه‌تر نسبت به اعتقادات و ادعاهاي وي تحقيق كنند.

در ذيل، ترجمه و تفسير آيت‌الله مكارم شيرازي را در خصوص رد به صليب  كشيده شدن حضرت مسيح (ع) را به همراه نص صريح و آيه شريفه قرآن طرح مي‌نمايم تا جاي هيچگونه توجيهي براي فريب‌خوردگان اين فرقه باقي نماند:

سوره نساء

و گفتارشان كه «ما مسيح عيسي بن مريم پيامبر خدا را كشتيم» در حالي كه نه او را كشتند و نه بردار آويختند لكن امر بر آن‌ها مشتبه شد و كساني كه در مورد (قتل) او اختلاف كردند، از آن در شك هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پيروي مي‌كنند و قطعاً او را نكشتند. 157

بلكه خدا او را به سوي خود، بالا برد و خداوند توانا و حكيم است. 158

در اين آيه عقيده به صليب كشيده شدن حضرت عيسي و كشته شدن او به شدت رد شده است. دلايل متعدد تاريخي نيز حاكي از اين است كه مصلوب و مقتول شدن مسيح قطعيت ندارد و به ادعا و مدارك مسيحيان نيز  ايرادات فراواني وارد است. برخي از دلايل اين هاست:

1-    اناجيل چهار گانه كنوني را كه به مصلوب  شدن عيسي گواهي مي‌دهند سال‌ها بعد از مسيح، شاگردان يا شاگردان شاگردان او نوشته و اين سخني است كه مورخان مسيحي به آن معتقدند.

2-    طبق گفته اناجيل، شاگردان مسيح به هنگام حمله دشمنان به او، فرار كردند بنا براين مصلوب شدن عيسي را از شايعاتي برگرفتند كه بين مردم رواج داشت.

3-    عامل ديگر كه اشتباه شدن عيسي با شخص ديگر را امكان پذير مي‌كند اين است كه كساني كه براي دستگير كردن وي به باغ «جستيماني» در خارج شهر رفته بودند گروهي از لشكريان رومي بودند كه در اردوگاه‌ها مشغول وظايف لشكري بودند. اين گروه نه يهوديان را مي‌شناختند و نه آداب و رسوم آن‌ها را مي‌دانستند و نه شاگردان عيسي را از استادشان تشخيص مي‌دادند...

4-    ...

روايات اسلامي نيز مي‌گويند كه خداوند صورت شخص ديگري را مانند مسيح كرد و اين باعث شد كه او را بگيرند و به جاي عيسي به قتل برسانند به هرحال از قرآن كريم و روايات استفاده مي‌شود كه  حضرت عيسي از دنيا نرفته و خداوند او را از زمين بالا برده است؛ اما كيفيت اين عروج و چگونگي زندگي ايشان بر ما پوشيده است.

در پايان لازم است در پاسخ به برخي توجيهات احتمالي همدستان رام الله مطالبي را خطاب به دوستان قديمي‌ام در اين فرقه بگويم:

1-    اعتقاد پيمان فتاحي به مصلوب شدن مسيح (ع) موضوعي انكارناپذير است پس بيهوده خود را توجيه نكنيد و خاطرات گذشته را از ذهنتان پاك ننماييد.

2-    پيمان فتاحي صريحاً در جلسات خصوصي‌تر بارها به مصلوب شدن مسيح (ع) اشاره كرده بود.

3-    متن كتاب مورد نظر كه در بالا آورده شد، حداقل نشان‌دهنده آن است كه وي به مصلوب شدن عيسي اعتقاد دارد و او را نيز از حضرتش جدا نمي‌داند! اينكه بگويد جسم او «عيسي» مصلوب شد ولي روحش يعني «حضرتش» مصلوب نشد باز اصل موضوع را تغيير نمي‌دهد و قرآن اساس اين داستان را نمي‌پذيرد.

4-    روشن است كه وي در پاسخ به سؤالات مربوط به حضرت مسيح (ع) سفسطه و مغلطه كرده است و هر ذهن بي‌طرفي اين را خواهد فهميد ولو اينكه وجود رابطه مريد و مرادي به شما اجازه پذيرش اين حقيقت را ندهد.

 اي مدعي فريب و فسونت رسد ز دور   

   از دور آب صافي بلي نمايد سراب

5-    كيفيت عروج حضرت مسيح (ع) بر همگان پوشيده است و در جايي كه اسلام نسبت به اين موضوع سكوت كرده نمي‌دانم اظهارنظرهاي توهم زده پيمان فتاحي چه مبنا و ملاكي خواهد داشت!

6-    اگر شما مسلمانيد، اگر مدعي پيروي از قرآن هستيد چطور ممكن است برخي از اعتقادات قرآني و اسلامي را قبول داشته باشيد ولي برخي ديگر از جمله عصمت انبياء‌ الهي و موضوع مصلوب شدن حضرت مسيح (ع) را قبول نداشته باشيد؟

« آيا به بعضي از دستورات كتاب آسماني ايمان مي‌آوريد و به بعضي كافر مي‌شويد؟! بقره 85»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/16ساعت 0:45  توسط مهدی  | 

اشاره
درپي چاپ نامه هاي كورش فلاح عضو جداشده از فرقه منحرف موسوم به «رام الله» در روزنامه كيهان 14/4/1388 اخيراً يكي ديگر از اعضاي فرقه مذكور به نام «مهدي حميد» با حضور در مؤسسه كيهان و اعلام برائت از ماهيت فريبكارانه حاكم بر اين فرقه مقاله اي را جهت اعلام انزجار و جدايي از اين تشكيلات چندده نفره به كيهان ارائه كرد. نويسنده اين مقاله كه چندين سال از جواني خود را در اين جريان منحرف گذرانده و در حلقه «مريدان خاص» آن جاي گرفته بود، اعلام كرده درصدد است در آينده نزديك با افشاي زواياي پنهان اين فرقه، جوانان و خانواده هاي آنان را از لغزيدن در دام چنين جريانات منحرفي آگاه كند.
روزنامه كيهان در راستاي رسالت مطبوعاتي خود و با هدف افزايش آگاهي و بصيرت جوانان اين مرز و بوم، اين مقاله را منتشر مي كند.
روزنامه كيهان


به نام خدا
جناب آقاي حسين شريعتمداري
مديرمسئول محترم روزنامه كيهان


سلام عليكم
اگر قرار باشد بركسي درود بفرستم، اگر قرار باشد از كسي تشكر كنم، اگر قرار باشد از كسي تعريف و تمجيد كنم و اگر قرار باشد به كسي دست مريزاد بگويم شما هستيد. شما و همكاران زحمتكش تان كه همواره هوشيارانه و با نگاهي تيزبينانه جريان هاي مخرب را مشاهده و رسوا مي كنيد و عليرغم خواب غفلت گران در جامعه، ياري دهنده و كمك كننده اعضاي آلوده در دام فرقه ها و جريانات انحرافي هستيد، پس اين بار هم هشدار ما را به گوش مردم و مسئولين برسانيد.
شما مي دانيد قرباني يك فرقه بودن يعني چه. اما براي آنهايي كه نمي دانند مي گويم؛ قرباني يك فرقه بودن يعني راه را بپيمايي و نرسي، حقيقت را جستجو كني و نيابي. قرباني يك فرقه بودن يعني بر حق تأكيد كني و باطل باشي يعني به فرقه تكيه كني اما تنها باشي يعني وفاداري كني و بي وفايي ببيني، اعتماد كني و خيانت ببيني، آبروداري كني و پرده دري ببيني يعني دوستاني داشته باشي و دشمني ببيني يعني بيدار باشي اما خواب ببيني و يعني زندگي ات را ببخشي و نابودي را تجربه كني...
و براي مردم مي گويم تا گمان نكنند از افتادن در دام فرقه مصون هستند. اينكه يك نفر در دام فرقه مي افتد به اين معني نيست كه او جاهل يا نادان است بلكه اگر بدانيد، صياد به دنبال بهترين صيدهاست. صياد دام را مي گذارد و مي خواهد بزرگ ترين صيد را مال خود كند. ماهيگير در رؤياي خودش در جستجوي ماهي اي است كه در شكمش مرواريد باشد...
در سال 1378 وقتي با «پيمان فتاحي» با نام مستعار «رام الله» آشنا شدم حدوداً 17 سال داشتم. و تمام وجودم در اشتياق حقيقت مي سوخت، روزها و شب هايم را به مطالعه و جستجوي معنوي مشغول بودم از مطالعه برخي كتب ديني گرفته تا انواع عرفان هاي دروغين شرقي كه در آن زمان به وفور يافت مي شد. انواع تمرين ها و روش ها و دستورات معنوي در كتابها را انجام مي دادم و شايد پاشنه آشيلم اين بود كه بيش از هرچيز به دنبال يك استاد و راهنماي زنده و در دسترس مي گشتم كه بتواند مرا راهنمايي كند و راه حقيقت و حقيقت راه را به من نشان دهد. با آنكه اطرافيانم افراد تحصيل كرده بودند و مذهبي معتقد در ميان آن ها كم نبود و با آنكه زماني مسجد خانه دوم من بود اما مي بينيد كه نتوانستم از فتنه «فرقه رام الله» مصون باشم زيرا كه مكر شيطان بس بزرگ است...
تصورش را بكنيد نوجواني به سن من گرفتار يك فرقه شود فرقه اي با چندين مؤسسه، نشر و نشريه كه همگي مجوز قانوني هم داشته باشند! چه كسي مي خواهد پاسخگوي غفلت مسئولين آن زمان باشد؟1
بايد اعتراف كنم سيستم مغزشويي و ترفندهاي مجاب سازي و فريب سر كرده فرقه فراتر از آگاهي من بود. اخبار و شايعاتي مبني بر اينكه او يك «آواتار» يا تجسم روح الهي است وجود داشت. اين حرف ها حتي در مانيفست اين فرقه يعني مقدمه يكي از كتابهاي فرقه نوشته شده بود و جالب اينكه از فيلتر وزارت ارشاد قم نيز در سالهاي حاكميت اصلاح طلبان رد شده بود! بعضي جزوات در داخل فرقه به ما داده مي شد يا حرف هايي دهان به دهان مي گشت كه معلوم نبود مبناي آن كجاست! ولي همين حرف هاي بي مبنا اگر به باور چند نفر دربيايد تمام افراد يك گروه را تحت تأثير قرار مي دهد و اين همان چيزي است كه در يك فرقه اتفاق مي افتد. اين شايعات تأييدي بر اين مدعا بود كه سركرده فرقه قدرت هاي ماورايي دارد اما پس از ده سال كه از فرقه جدا شديم معلوم شد همان هايي كه اين شايعات را ترويج كردند همدستان پيمان فتاحي بودند كه در بين مريدان و در قالب شاگرد وفادار و خدمتگزار نعوذبالله خداوند!، خدمت مي كنند برخي از اين ها رابط بين استاد رام الله! و مريدان بودند و بعضي از اين ها حتي نسبت فاميلي با وي داشتند كه اين ارتباط فاميلي تا قبل از دستگيري پيمان فتاحي از نظر عموم مريدان پنهان مانده بود.
اشتياقم به حركت كردن اجازه نمي داد در يك جا بايستم تقريبا در بيشتر قسمت هاي تشكيلات رام الله فعاليت داشتم. از كارهاي ميداني و اجرايي گرفته تا انواع كارهاي تحقيقاتي. شوق من به كنار، انگيزه اي كه رام الله به من مي داد باعث شد تا پله هاي ترقي در فرقه را يكي پس از ديگري طي كنم و به عضويت يكي از عالي ترين اركان تشكيلاتي فرقه يعني گروه ارتباطات درآيم. گرچه سركرده فرقه پس از جدايي من و ديگر دوستانم از اين گروه، سعي كرد اهميت آن را در بين ديگر مريدان ناچيز جلوه دهد ولي در وصف فعاليت اين گروه همين كافي است كه بگويم ما چشم و گوش فرقه بوديم و بيشتر مسائل دروني و بيروني فرقه را بررسي مي كرديم... يك برنامه و دستور تشكيلاتي شبانه روزي مداوم براي اعضاء فعال وجود داشت: انواع سوتره ها (ذكرها)، تلقين ها، و دعاي خودساخته و كپي برداري شده «پيمان فتاحي» و دستورات معنوي خاص كه در داخل فرقه براي ما طراحي شده بود و از بعد تشكيلاتي نيز كارهاي متعددي بنابه مسئوليت مان به ما داده مي شد. در فرقه در مورد همه چيز تفكر و سؤال سازي مي كرديم الا حق بودن جايگاه شخص رام الله! و بعد خودتان را به جاي من بگذاريد. تصور كنيد بعد از 8 سال كار اين طوري ناگهان در سن 25 سالگي متوجه شويد فريب خورده ايد و راه را اشتباه رفته ايد! حرف ها و بدعت هايي كه تا مغز و استخوانتان رسوخ كرده است و باطلي كه فكر مي كنيد حقيقت است. جدا شدن از يك فرقه در چنين شرايطي كمتر از يك عمل جراحي قلب و مغز نيست آن هم درحالي كه پزشك الهي قصد كرده است بدون استفاده از داروي بيهوشي شما را جراحي كند و در تمام طول عمل بايد هوشيار باشيد تا برايتان درس عبرت باشد!
پس از آن نياز به هم صحبت داريد، نياز به هم فكر داريد، نياز داريد كه دوستانتان در داخل فرقه با شما همدردي كنند آنها كه ادعا مي كردند حتي در جهان پس از مرگ نيز با شما خواهند بود ناگهان غيبشان مي زند، مي بينيد عليه تان جوسازي كرده اند، شما را ترك كرده اند و در فرقه شما را يك جاسوس، منافق يا آدم گمراه قلمداد مي كنند و حتي حاضر نيستند به ابهامات و سؤالات و انتقادات شما در مورد فرقه پاسخ دهند. تنهايتان مي گذارند يا برايتان به بهانه كمك، خبرچين مي فرستند زيرا يك دستور تشكيلاتي به دستشان رسيده كه بايد ارتباط با اين فرد را تحريم كنند و يا از وي اطلاعات لازم را به دست آورند تا بتوانند به اصطلاح خودشان تدبيري بيانديشند! چرا؟
و بعد ديگر هيچ چيز برايتان باقي نمي ماند. خودت هستي و تنها خودت. در اين زمان اعتقاد به خدا و مذهب و حتي اعتقاد به يك موضوع ساده علمي را نخواهيد پذيرفت زيرا دريافته ايد حقيقتي كه برايش حاضر بوديد جانتان را بدهيد ناگهان واژگون شده پس از خود مي پرسيد چرا ديگر چيزها نبايد واژگون و دروغ باشد؟ اما باور من اين است كه لحظه خداشناسي همين لحظه است اگر مي خواهيد خدا را احساس كنيد اكنون وقت آن فرا رسيده است. از خودت نااميدي، از خانواده ات نااميدي، از دوستانت نااميدي، تمام ثروت ات نمي تواند خوشحالت كند، حتي خدا، آن خدايي كه فرقه برايت نقاشي كرده بود رنگ مي بازد، آن بتي كه استاد مي ناميدند هم خبري ازش نيست و تو ناگهان حضور خدا را درخواهي يافت. آن كه تو را هوشمندانه از اين ماجرا بيرون برد، آن كه در همه اين مدت مراقب تو بود و در كنارت بود تا تباه نشوي تا روحت نابود نشود. دست مهربانش را براي نجات تو بيرون مي آورد و نجات و رهايي ميسر مي شود. حالا كه هيچكس نيست و فقط يكي هست كه نجاتت مي دهد، اميدت مي دهد، آينده را برايت به روشني به تصوير مي كشد و حكمتش را به يادت مي آورد. حالا كه او و تنها اوست پس خدا نزديك است و اوست كه همراه توست و اگر او باشد همين كافي است تا دوباره به زندگي بازگردي و اين بار و در اين تولد دوباره زندگي را از نو بسازي هر چند كه خسته باشي.
در اين يكي دو سال گذشته وقت زيادي را براي تحقيق و مستندسازي پيرامون فرقه رام الله گذاشتم و برخي دوستان عزيزم نقش ويژه و عمده اي در اين امور داشتند تا بتوانيم دلايل و مدارك خود را فراتر از مشاهدات شخصي ببريم و موفق هم شديم. در ابتدا سعي كرديم حقايق را به صورت حضوري به گوش اعضاي فرقه برسانيم و موضوع را رسانه اي نكنيم اما با دسيسه چيني هاي خانم شباب ح. همسر پيمان فتاحي اين نوع ارتباطات ما تبديل شده بود به فضايي براي خبرچيني اعضاء فرقه كه طبق دستور تشكيلاتي بايد هر نظر مخالفي را به مسئولين بالاتر گزارش مي دادند تا مسئولين به خيال خود اقدامات و تدابيري را عليه مخالفين انجام دهند غافل از اين كه بعضي از همين مريدان با شنيدن حقايق و پشت پرده اين فرقه نتوانستند مقاومت كنند و شرايط جدايي از اين فرقه برايشان فراهم شد.
به هر ترتيب و به حكم وظيفه تصميم گرفتم سكوت را بشكنم و اسرار پليد فرقه رام الله را فاش كنم. به عنوان اولين گام چندي پيش وبلاگي را به آدرس Exposer blogfa com به منظور افشاي پشت پرده فرقه رام الله راه اندازي كردم تا شايد كساني كه اسير اين قبيل فرقه هاي منحرف از اعمال منافقانه اين فرقه ها آگاه شده و از آن جدا شوند. اما دوستان قديمي در برابر سؤالات، ابهامات، انتقادات، روشنگري ها و آزادانديشي ها چه مي كنند؟ در برابر كسي كه حرفش فقط اينست كه انتقادات و نقص هاي زيادي بر روند اين فعاليت ها و شخصيت پيمان فتاحي وارد است و نبايد براي او جايگاه اولوهيت و تجسم خدايي در نظر گرفت؛ تحريم وبلاگ، قرار دادن كامنت هاي تهديدآميز، فحاشي، تهمت و تخريب، گوشه اي از اين اقدامات آنهاست بماند كه در محافل خصوصي فرقه چه توطئه هايي در اين راستا طرح ريزي شده و مي شود.
در ذيل به ذكر چند نمونه در اين مورد مي پردازم:
به عنوان اولين نمونه توهين ها و تخريب هايي است كه تعدادي از فعالان كه به مدت هشت سال با آنان همكار بودم به دستور سركردگان اين فرقه بر عليه بنده و دوستان جدا شده از دام اين فرقه در وبلاگ هايشان نگاشته اند. از كارهاي آنها اين بود كه در وبلاگ هايشان كامنت هاي توهين آميز با الفاظ سبك و ركيك
قرار مي دادند و طوري وانمود مي كردند كه ديگر اعضاي فرقه گمان كنند اين كامنت ها را بنده نوشته ام! از طرفي تا به حال حرف منطقي و دفاع قانع كننده اي ارائه نداده اند و به غير از سفسطه و جوسازي در صحبت هايشان چيزي وجود ندارد. از وبلاگ بنده به عنوان ويروس نام برده و به مريدان گفته اند كه وبلاگم را تحريم كنند و وارد بحث با بنده نشوند زيرا ممكن است بيماري روحي پيدا كنند يا در ايمانشان به پيمان فتاحي! خللي وارد شود.
نمونه ديگر آن را مي توانم پس از مقاله اي كه آقاي كورش فلاح در روزنامه كيهان مورخه 41/4/88 چاپ كردند نام ببرم. برخي وبلاگ ها علناً مطالبي را در تخريب ايشان منتشر كردند. آن ها موضوع را اينطور مطرح كردند:
1. آقاي شريعتمداري خودش نامه اي از زبان آقاي فلاح به چاپ رسانده است!
2. در تاريخ 01 تير، كورش فلاح عضو سابق فرقه را كسي خواندند كه پس از طي دوران زندگي تغيير در او ايجاد شده است!
3. پانزده روز بعد (52 تير) گفتند ايشان مدت ها قبل از زمان دستگيري نفوذي در درون تشكيلات بوده است!
4. فرداي آن روز (62 تير) گفتند مسئول روزنامه كيهان ايشان را مورد شستشوي مغزي قرار داده و توابش كرده است!
5. سه روز بعد (92 تير) مجدداً گفتند كورش فلاح از اول عامل نفوذي بوده است!
در اين تناقض گويي ها نكات مهمي نهفته است كه مي تواند به خوانندگان در شناخت فضاي درون اين فرقه ها كمك بيشتري نمايد:
اول اينكه چگونه يك فرقه درصدد است ذهن مريدان خود را در پذيرش هرگونه عقيده و تحليل متناقض و سطحي تغيير دهد؟
دوم اينكه آقاي كورش فلاح بيش از دوازده سال در كنار اين افراد بود و همه به محسنات ايشان كاملاً واقف بوده و هستند اما بعد از اينكه متوجه مسير اشتباه شد و سعي كرد انتقادات ساده و در عين حال جدي را مطرح كند و دوستان قديمي را نجات دهد با چه موانع و توطئه هايي مواجه شد و چقدر بي رحمانه او را تخريب كردند!
سوم اگر دروغ هاي فوق درست باشد بايد پرسيد ادعاي اينكه سركرده فرقه نعوذبالله تجسم خدا بر روي زمين است. پس چرا از ابتدا موضوع نفوذي بودن فلاح را نفهميد؟!
نمونه ديگري از اين سياه نمايي ها در مورد دوستي است كه حدود يكسال، و بنا به دستور سركرده فرقه به نوعي مسئوليت فرقه را برعهده داشت اما او نيز چندي پيش با پي بردن به فريبكاري هاي پيمان فتاحي، از فرقه جدا شد و پرده اي ديگر از شيادي هاي سركرده فرقه را كنار زد. فكر مي كنيد عكس العمل ها نسبت به وي چه بود؟ فرقه شب نامه اي را منتشر كرد مبني بر اينكه استاد رام الله مدت ها قبل پيش بيني كرده بود كه اين فرد نفوذي بوده و از فرقه جدا خواهد شد! براي شخص بنده اينكه سركرده فرقه پس از اعلام جدا شدن هواداران اعلام مي كند آن ها نفوذي بوده اند بسيار مضحك است و به نظرم اين عمل وي بيشتر به پس بيني شبيه است تا پيش بيني!
با اين تفاسير و با توجه به ديدگاهي كه اين فرقه نسبت به جداشدگان دارد و روز به روز بر تعدادشان نيز افزوده مي شود، احتمالاً تعداد نفوذي ها در اين فرقه كه اعضاي آن چند ده نفر مي باشند به بيش از تعداد مريدان خواهد رسيد و بايد منتظر روزي باشيم كه اعلام كنند خود سركرده فرقه نيز نفوذي بود.
سركرده فرقه اي كه به نزديك ترين شاگردان خود رحم نكرد و آن ها را اينگونه در ميان مريدان و دوستان قديمي شان تخريب كرد قطعاً به ديگر افراد آن فرقه نيز رحمي نخواهد كرد و مطمئناً در صورت مخالفت، جدا شدن و... ديگران، با آن ها هم چنين كارهايي را خواهد كرد.
تصور من اين است كه سكوت در برابر ظالم و بي تفاوتي نسبت به سركردگان منحرف فرقه ها به معناي ياري رساندن به آن هاست. حال اگر صدايي كه از «روزنامه كيهان» براي مبارزه با اين پديده هاي شوم به گوش رسيده و مي رسد را بتوان به معناي فرياد تظلم خواهي در برابر فرقه سازيها فرض كرد، اميدوارم روزي فرا برسد كه بساط اين چنين فرقه هايي از كشور عزيزمان برچيده شود و ان شاءالله كه اين اقدام از مؤثرترين اقدامات در پيشگاه خداوند محسوب شود.
استدعا دارم شرح اين مصائب و ظلمي كه بر ما شده و اكنون نيز به شكلي ديگر براي جوانان در دام فرقه ها و جريانهاي مشابه مي افتد منتشر نماييد تا موجبات آگاهي خانواده ها و رهائي جوانان از اين پديده ها گردد.


والسلام
مهدي حميد


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- نشريات و آثار اين فرقه در سالهاي حاكميت اصلاح طلبان مجوز انتشار يافته بود.
پاورقي

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/15ساعت 12:2  توسط مهدی  | 

پيمان فتاحي ملقب به ايليا (الياس) رام الله (سركرده فرقه موسوم به رام الله) گذشته از همه نفاق‌هايي كه داشت در بعضي موارد، چرخشي 180 درجه داشت و موضع او نسبت به قبل و بعد از دستگيري‌اش كاملاً متفاوت بود؛ وقتي در سال‌هاي حدود 84 -85 برخي مريدان فرقه، با مسئولين نظام  به منظور معرفي پيمان فتاحي ملاقات كردند، يك انتقاد مهمي بر روند فعاليت‌ها وجود داشت و آن اينكه: «اكثر اعضاء فرقه رام الله مجرد هستند»! و البته حق با آن‌ها بود. بعضي از اين افراد بعضاً ده سال در فرقه بودند و از سن ازدواجشان هم گذشته بود. حرف‌ مخاطبين ما اين بود كه اگر الياس رام الله مدعي اسلام محوري است، چرا مريدان او ازدواج نمي‌كنند؟ حتي اگر براي خدا در حال خدمت كردن بودند چرا بايد آنقدر از مسئله‌اي كه در اسلام تا اين حد به آن اهميت داده شده دور شوند و چرا اين يك اپيدمي در فرقه رام الله بود؟ اين يكي از موضوعاتي بود كه نسبت به گروه منتسب به پيمان فتاحي (در آن زمان) واكنش‌هاي منفي وجود داشت.

وقتي اين مسائل به وي منتقل شد او تصميم گرفت با مانورهايي به طور غير مستقيم افراد را مجاب به ازدواج كند. ولي خيلي موفقيت آميز نبود. چرا؟ دليلش به گذشته فرقه باز مي‌گشت. او سال‌ها و سال‌ها وانمود كرده بود كه مجرد است. اين يك حقيقت انكار ناپذير بود. به برخي خانم‌ها قول ازدواج داده بود (پنهاني) و آن‌ها نمي‌دانستند كه او ازدواج كرده است و به نوعي منتظر بودند كه همسر تجسم خدا شوند! از طرفي بعضي خانم‌ها متأسفانه براي ازدواج با او به اندازه‌اي صبر كرده بودند كه از سن ازدواجشان گذشته بود و عمرشان را در مسير خدمت به مقاصد وي صرف كرده بودند. از سوي ديگر همين انتظار ازدواج با حضرت استاد! توسط اعضاء زن فرقه باعث شده بود كه نسبت به ازدواج با ديگر مردها چه در داخل و چه در خارج از فرقه كم تمايل شوند و حتي به بسياري خواستگارهايي كه شرايط مساعدي نيز داشتند جواب «نه» بگويند.

بعضي از خانم‌ها نيز طي چند سال و براساس علاقه‌ (مريد و مرادي) كه به پيمان فتاحي پيدا كرده‌ بودند به مرور از همسران خود جدا شدند و آن‌ها نيز در صف انتظار ماندند (اين موضوع بماند كه وي چگونه بطور مستقيم و غيرمستقيم برخي طلاق‌ها را راهبرد مي‌كرد). خود پيمان فتاحي نيز يك مسابقه بين مريدان رده‌هاي بالاتر (انتخابي) زن جهت ازدواج با خودش راه انداخته بود كه هم بهانه‌اي براي بهره‌كشي بيشتر از آن‌ها بود و هم مجالي براي ازدواج و ارتباط با افراد دلخواهش. او در بين آن‌ها اين عقيده را مطرح كرده بود كه هركس از خانم‌ها كه بتواند به رده بالاتر مسئوليتي راه پيدا كند و در اصطلاح فرقه، به اعضاي «حاميم» بپيوندد، مي‌تواند با وي ازدواج كند. عضويت در حاميم، عضويت در بالاترين ركن تشكيلاتي فرقه رام الله بود.

تعابير به شدت متعصبانه و رهبانيت‌گونه پيمان فتاحي در اوايل شكل‌گيري فرقه و آن زماني كه سعي داشت به اصطلاح خودش را به عنوان يك انساني كه همه چيزش را قرباني خدا كرده است، نشان دهد نيز مزيد بر علت بود. او به برخي از مريدان مرد فرقه نيز هشدارهايي در جهت ازدواج كردن و جنسيت زن داده بود! بطوري كه بعضي از اين مريدان وفادار! هنوز نيز مجرد مانده‌اند.

گذشته از مطالبي كه وي در يكي از كتاب‌هاي فرقه به صورت انتزاعي و غير عقلايي (مثل ازدواج انسان با روح خودش!) در مورد ازدواج مطرح كرده بود، پس از چند سال جملات قصارگونه‌اي را نيز در موضوع ازدواج مجدداً طرح كرد كه پيچيدگي و چند پهلو بودن آن‌ها باعث شد مريدان بيش از پيش از ازدواج كردن صرفه نظر كنند.

 مشكلي ديگري كه در گذشته و سابقه فرقه وجود داشت اين بود كه به علت نگاه غلطي كه پيمان فتاحي نسبت به موضوع ازدواج داشت (مانند موضوع ازدواج با جفت روحي) بعضي از اعضاي فرقه به ازدواج‌هايي تن دادند كه از نظر علم روز كاملاً مردود بود. ازدواج با همسري كه شايد از نظر اجتماعي يا سن يا تحصيلات يا ديگر ملاك‌هاي علمي ازدواج كاملاً متفاوت و بلكه متعارض بودند و مشكلاتي را نيز براي اينگونه افراد بوجود آورده بود كه خود باعث نگراني ديگر مريدان نسبت به اينگونه ازدواج‌ها شده بود.

از طرفي ديگر هرگاه دو تن از مريدان قصد داشتند در داخل فرقه با يكديگر ازدواج كنند تازه مشكل شروع مي‌شد! وقتي براي اجازه گرفتن از پيمان فتاحي، نامه مي‌نوشتند و يا در جلسه‌اي آن را مطرح مي‌كردند، وي ممكن بود ماه‌ها و بلكه سال‌ها آن‌ها را بازي داده و مورد سؤء استفاده قرار دهد. اهميت گرفتن تأييديه براي ازدواج از پيمان فتاحي! در حدي بود كه در آن اوايل شكل‌گيري فرقه، پس از فوت فرشاد.م (با نام مستعار پيما الهي و از همدستان وي) در فرقه اعلام كردند كه وي به نفرين استاد مبتلا شد. اين شايعات بعدها به دو شكل جريان يافت يكي اينكه وي از تعاليم استاد سوء‌استفاده كرد و نفرين الهي او را گرفتار كرد! و ديگر اينكه او بدون اجازه استاد ازدواج يا خواستگاري كرد و به نفرين او گرفتار شد. و ظاهراً دومين شايعه بيشتر مورد تأييد بود.

به اين ترتيب و با وجود ديگر جوسازي‌ها و فضاسازي‌هايي كه در فرقه شده بود و به علت فشار كاري كه در فرقه بر اعضاء وجود داشت، باعث شده بود كه تا سال‌هاي آخر فعاليت فرقه، درصد ازدواج بسيار پايين و انگشت‌شمار باشد.

همانطور كه در ابتداي مقاله گفتم در حدود سال‌هاي 84-85 شرايط براي تصميم‌گيري پيمان فتاحي عوض شده بود و او كه قصد داشت به هر طريق خود را به مسئولين نظام (به عنوان فردي فرهنگي و حزب‌اللهي) نزديك كند دچار مشكل شده بود. از طرفي براي آن‌ها جزوه‌هايي مي‌فرستاد كه حكايت از سخنراني‌هايش در تعريف و تمجيد از اسلام و قرآن و حزب‌الله داشت، از طرفي وضعيت داخلي فرقه متناقض با اين جزوات بود كه مجرد ماندن افراطي اعضاء فرقه يكي از آن‌ها بود لذا وي تمام سعي‌اش را كرد تا با برگزاري جلساتي در داخل فرقه، مسئولين نظام را به اين باور برساند كه او كاملاً در جهت اسلام گام بر مي‌دارد و حتي جلسات مشاور گروهي ازدواج هم (توسط يكي از مريدان) برگزار مي‌كند!!! (اعضاء فرقه از فلسفه برگزاري اينگونه جلسات بي‌اطلاع بودند و توجيهات ديگري به آن‌ها گفته مي‌شد)

در همين حين بود كه پيمان فتاحي دستگير شد. و اتفاقاً يكي از اتهاماتي كه فرقه بودن تشكيلات وي را ثابت مي‌كرد همين موضوع ازدواج بود. اينكه مريدان طوري تربيت و مغزشويي شده بودند كه بايد براي ازدواج حتماً از او اجازه مي‌گرفتند و گاهي سال‌ها براي دريافت اين اجازه صبر مي‌كردند خود دليلي بر دليل‌ها بود...

موضوع گذشت و به محض اينكه همسر و برخي همدستان (اقوام) وي در فرقه متوجه اين اتهام شدند بطور ملموسي در فرقه موجي از ازدواج‌ها شروع شد! بعضي ازدواج‌هاي معطل شده ناگهان اجازه داده شد و فضاي حاكم بر فرقه رام الله به سوي ازدواج اعضاء فرقه (معمولاً ازدواج مريدي با مريدي ديگر) پيش رفت تا بتوانند يكي از اتهامات را سرپوش بگذارند و اين كار چنان غيرمستقيم انجام شد كه حتي خود مريدان هم متوجه حقيقت موضوع نشدند.

اما چرا پيمان فتاحي و عموماً سران فرقه‌ها تا اين حد ازدواج مريدانشان را كنترل مي‌كنند و سعي دارند به هر نحوي آن‌ها را مجرد نگاه دارند و يا به سوي ازدواج‌هاي موردنظر خودشان سوق دهند؟ اين موضوع را به عنوان مصداق، در فرقه رام الله بررسي مي‌كنيم:

1-    اعتماد‌پذيري و اعتمادسنجي: موضوع ازدواج براي هر فردي بسيار حساس است. احساسات، افكار، خانواده و بسياري ابعاد زندگي يك فرد درگير اين موضوع مي‌شود. از اين رو پذيرش نظر پيمان فتاحي در خصوص ازدواج (آن هم به شكلي كه ممكن بود چند سال منتظر نظر او بمانند) نشانه‌ مهمي بود. نشان از وابستگي و تبعيت كوركورانه و بي‌چون و چراي مريد. هرگاه مريد به اين مرحله مي‌رسيد. هرگاه بخاطر پيمان فتاحي از كسي كه دوست داشت، مي‌گذشت و همه چيز را فراموش مي‌كرد از نظر سركرده فرقه از ميزان تسليم و وفاداري بالايي برخوردار و قابل اعتمادتر بود.

2-    پايبند كردن مريد در فرقه:‌ يكي ديگر از دلايل كنترل ازدواج مريدان اين بود كه اگر شخصي از بيرون تشكيلات فرقه با يكي از مريدان ازدواج مي‌كرد امكان نداشت به اين راحتي بپذيرد كه وي و همسرش زندگي‌شان را براي پيمان فتاحي و مقاصدش صرف كنند. خصوصاً اين موضوع براي خانم‌هاي داخل فرقه به شدت جلوه‌گر بود. هيچ مردي از بيرون فرقه پذيراي اين نبود كه همسرش با ديدن حضرت استاد! اشك بريزد، دست وي را ببوسد و يا در جلسات وقت و بي‌وقت شبانگاهي يا خصوصي، پيمان فتاحي را حتي به بهانه رابطه مريد و مرادي در آغوش بگيرد! كما اينكه مشكلات خانواده‌ها در اين خصوص كم نبود و گاهي حتي به طلاق منجر مي‌شد اما اينگونه اخبار از ديگر اعضاي فرقه پنهان نگه‌داشته مي‌شد.

3-    كاچي بعض هيچي!: در راستاي مورد فوق اگر ازدواج‌هاي داخل فرقه‌اي و تشكيلاتي اتفاق مي‌افتاد خيلي بهتر از ديگر انواع ازدواج‌ها بود و با آنكه باز هم مريد (مخصوصاً مرد) بايد وقت زيادي را براي امرار معاش و مسائل خانوادگي صرف مي‌كرد اما بهتر از اين بود كه مريد به علت ازدواج با شخصي غيرفرقه‌اي، از دست برود لذا در موارد نادري به ازدواج‌هاي تشكيلاتي اجازه داده شد.

4-    سوءاستفاده بيشتر: ‌اما قصد اصلي پيمان فتاحي در ترغيب مريدان به مجرد ماندن همانا طمع سوء‌استفاده و بهره‌كشي بيشتر از ايشان بود. اگر مريدان ازدواج مي‌كردند طبيعتاً كانون محبت و توجه ديگري پيدا مي‌نمودند، بايد وقت زيادي را براي امرار معاش و مسائل خانوادگي صرف مي‌كردند، تربيت فرزندان و رسيدگي به امور خانوادگي تماماً وقت افراد را مي‌گرفت و صد البته كه اگر اين موضوع براي مريدان زن فرقه اتفاق مي‌افتاد، پايبندي‌هاي احساسي به سركرده فرقه در آن‌ها كم‌رنگ‌تر مي‌شد و آن وقت چه كسي مي‌خواست شبانه‌روزي و رايگان براي سركرده فرقه كار كند و جسم و روح خود را تقديم نمايد؟!  اشاعه تجرد و ترويج اين گونه انديشه‌ها در اكثر فرقه‌هاي انحرافي به چشم مي‌خورد و محملي براي انواع كلاهبرداري‌ها و سوء‌استفاده‌هاست.

پيمان فتاحي تا قبل از دستگيري‌اش وانمود مي‌كرد مجرد است. به جز همدستانش حتي تا سال‌‌هاي ‌آخر فعاليت فرقه، كسي اطلاعي از ازدواج او نداشت. پس از دستگيري و برملا شدن مسائل پشت پرده فرقه، معلوم شد شباب.ح (معروف به پريا) از ابتداي شكل‌گيري فرقه همسر وي بوده است! وي تا آن زمان وانمود مي‌كرد از مريدان نزديك و مقربون درگاه حضرت استاد! است و براي بزرگ‌نمايي شخصيت خودش در بين مريدان، به ندرت در ميان آن‌ها حاضر مي‌شد و مريدان گمان مي‌كردند از سوي استاد! در حال گذراندن دوره‌اي خاص از تعاليم است! پنهان كردن اين موضوع كه پيمان فتاحي همسر دارد و آن هم شباب.ح!، دلايل متعددي داشت:  

1-    از ابتداي تشكيل فرقه اين خانم با نوشتن داستان‌ها، بيان خاطرات و ماجراهاي خارق‌العاده از پيمان فتاحي چهره الهي ويا غلو شده‌اي از وي براي مريدان به تصوير كشيد و مريدان اگر در همان ابتدا مي‌دانستند او همسر سركرده فرقه است حرف‌هاي او را به اين راحتي باور نمي‌كردند و سوء‌ظن‌هايي پيش مي‌آمد (كه درست هم بود) ولي وقتي او هم از زاويه يك مريد مسائل را تعريف و تشريح مي‌كرد به راحتي حرفش را باور مي‌كردند.

2-    اگر مريدان مي‌دانستند كه او همسر دارد دو واكنش در بين دو طيف مرد و زن فرقه بوجود مي‌آمد:

الف)مريدان مرد كه حالا مي‌دانستند سركرده فرقه ازدواج كرده است ناخودآگاه ترغيب و تشويق به ازدواج مي‌شدند خصوصاً اينكه كاملاً از او الگو برداري و تقليد مي‌كردند و نقشه‌هاي پيمان فتاحي براي مجرد نگاه‌داشتن مريدان بي‌فايده مي ماند.

ب) مريدان زن كه متوجه متأهل بودن تجسم خدا مي‌شدند به فكر ازدواج و زندگي خود مي‌افتادند و خواستگارها را رد نمي‌كردند و يا از همسرانشان جدا نمي‌شدند و يا اساساً به فرقه جذب نمي‌شدند! از طرفي بسياري از احساسات نيز فروكش مي‌كرد. همچنين كمتر خانم ايراني اين خفت را مي‌پذيرفت كه زن چندم و يا ابزار شهوت‌راني‌هاي پيمان فتاحي باشد.

3-    پيمان فتاحي همواره از دسترس مريدان خارج بود و بدين ترتيب قصد داشت كشش و خلاء بيشتري در مريدان ايجاد كند. كسي نمي‌دانست كجا زندگي مي‌كند و زندگي شخصي و سوابق او چگونه است و با اسرارآميز جلوه دادن زندگي خودش و تعريف داستان‌هايي عجيب و غريب از گذشته‌اش، شخصيتي ماورايي را به نمايش گذاشته بود! اين موضوع با همه فوايدي كه برايش داشت باعث مي‌شد نتواند مسائل داخل فرقه و تشكيلات را از نزديك رصد كند و براساس شرايط درست تصميم بگيرد از اين رو يكي از راه‌هاي كسب خبر حضور خواهر زنش نازي حسامي در داخل فرقه بود. وي نه تنها مسئول واحد پخش كتب فرقه بود بلكه هماهنگ كننده و يكي از مجاري ارتباط با سركرده فرقه نيز بود. همه گمان مي‌كردند كه اين خانم داراي چه ويژگي، توانمندي يا كرامتي است كه در اين جايگاه قرار دارد و كسي نمي‌دانست وي خواهر زن سركرده فرقه است!

مشكلات خانوادگي اعضاي فرقه و اعتراض خانواده‌ها:

در اوايل شكل‌گيري فرقه رام الله، تعابير جدايي‌طلبانه‌ و منزوي‌گونه‌اي نسبت به خانواده و زندگي شخصي‌اش ابراز مي‌كرد؛ «تحصيلاتم را به فراموشي سپردم و اندك دانسته‌ام را سوزاندم...، شناسنامه‌ام را سوزاندم...، برادرم مرا بخاطر اعتقادات و شهود باطني كه داشتم به شدت كتك مي‌زد...» او وانمود مي‌كرد كه خانواده حقيقي‌اش همين مريدان هستند و خانواده نسبي و سببي‌اش نمي‌دانند كه او واقعاً كيست!!! در حالي كه دو تن از پسرخاله‌هايش و همسرش و خواهر زنش و خانواده همسرش و مادرش و خواهران و برادرانش كاملاً از ماهيت ادعاهاي او خبر داشتند و بعضاً در تشكيل فرقه نيز همدست وي بودند. او با تشريح داستان‌هايي مانند داستان؛ يكي از حواريون كه به دستور مسيح (ع) در مراسم خاكسپاري پدرش شركت نكرد و خانواده خود را ترك كرد، شاگردان را به سوي جدايي از خانواده‌ها سوق داد و با سپردن كارها و تكاليف مختلف تشكيلاتي، آن‌ها را عملاً از خانواده‌هاي خود دور كرد اما باز هم به مشكل برخورد زيرا به زودي اعتراض‌ها و شكاياتي از سوي خانواده‌ها مطرح شد. مريدان خصوصاً خانم‌ها مشكلات زيادي از سوي خانواده‌هايشان يا همسرانشان پيدا كردند و موضوع تداوم يافت.

پس از آن با رويكردي منافقانه به ميدان آمد از طرفي به مريدان اعلام مي‌شد: «اگر كارها برايتان تعارض ايجاد مي‌كند قبول نكنيد» و از سوي ديگر اين تكاليف را بركتي الهي به شمار مي‌آورد، آن‌ها را به خدمتگزاري براي خداوند و در راه مقاصد خود و تشكيلاتش ترغيب مي‌كرد و به هر بهانه‌اي اين راه را مي‌ستود تا جايي كه يكي از راه‌هاي القاء روح خدا! و نزديكي به خودش، خدمتگزاري معرفي شد. (اين نكته لازم به ذكر است كه اينگونه انديشه‌هاي خرافي او برگرفته از آموزه‌هاي انحرافي مسيحيت است كه در اسلام پذيرفته نيست) به هر ترتيب موضوع نارضايتي خانواده‌ها تداوم پيدا كرد و حتي به جدايي و از همپاشيدگي بعضي از خانواده‌ها منجر شد. و فرزندان نيز عملاً در خانواده‌هاي خود مهجور شدند.

....

در پايان بايد بگويم كه موضوع فوق تنها گوشه‌اي از پشت پرده مسائل اين فرقه در خصوص وضعيت ازدواج مريدان است. متأسفانه و از آنجايي كه زندگي شخصي و آبروي بعضي از مريدان، متصل و مرتبط به موضوع مذكور است نمي‌توان همه ابعاد آن را شرح داد و اميداوارم كه همين مقدار كفايت نمايد.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/14ساعت 10:18  توسط مهدی  | 

درگذر پرده غالب چون دمساز غالب نيستي

             مدعي هنجار خود گير و نواي ما مسنج

۳۷- بزرگ‌نمايي‌هاي دروغين: رودخانه بزرگ پيمان فتاحي را در زمان تحصن ديديم. آنقدر آدم جمع شده بود كه تمام رسانه‌هاي دنيا هفته‌ها آن را پوشش داده بودند! ادعا كردند رام الله 200 هزار شاگرد يا هوادار دارد ولي 200 نفر هم جمع نشد. اما  در اين گونه ادعاهاي سركردگان اين فرقه نكته مهمي وجود دارد. چه كسي به تعداد افراد يك گروه يا مسلك اهميت مي‌دهد؟ آيا زياد بودن يا كم بودن طرفداران يك موضوع دليل حق يا باطل بودن آن است؟ مسلماً خير. پس سؤال پيش مي‌آيد كه چرا پيمان فتاحي تا اين حد به اين موضوع اهميت مي‌دهد و امثال خانم نورشاهي در رسانه‌هاي غربي روي آن مانور مي‌دهند؟ از همان ابتداي شكل‌گيري فرقه تا به امروز همواره بر ميزان و تعداد شاگردان وي تأكيد و تبليغ شده است اما اين افراد كجا هستند؟ پيمان فتاحي به چه كسي مي‌خواهد دروغ بگويد؟ من مدير اجرايي شوراي فراخوان (دوم) بودم. از آرشيو 319 نيز بي‌خبر نيستم. برگزار كننده جلسات عمومي نيز ما بوديم و آمار افرادي كه دعوت مي‌شدند هم مشخص است. اما واقعيت كجا و ادعاهاي دروغين بعضي ايليا رام الله كجا؟ و ضمناً اين افرادي كه شماره‌هايشان در آرشيو 319 است هرگز شاگرد يا حتي طرفدار پيمان فتاحي محسوب نمي‌شوند زيرا به بهانه‌هاي ديگري عضوگيري شده‌اند و بايد بگويم تعداد واقعي افرادي كه فعال هستند و مريد او محسوب مي‌شوند واقعاً ناچيز است. چرا پيمان فتاحي بايد از بيان تعداد واقعي مريدانش بيم داشته باشد؟ و چرا خانم نورشاهي به محض مصاحبه با صداي آمريكا خيلي تابلو رفت روي اين موضوع كه ما يك جمعيت هستيم با فلان تعداد عضو! اين سؤاليست كه اعضاي گرفتار اين فرقه بايد به دنبال جواب صحيح آن بگردند و بدانند كه كميت (تعداد) اعضاء هيچ مسلكي دليل بر حقانيت آن نيست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/13ساعت 8:10  توسط مهدی  | 

25-داستان تولد يك منافق: چطور ادعاهاي يك زن بي‌سواد كه ازقضا مادر متهم رديف اول پرونده يعني پيمان فتاحي است ملاك حقيقت قرار مي‌گيرد؟ آيا اگر مادر هركسي مدعي شود تولد فرزندش فلانطور بوده بايد پذيرفت؟ و بعد تناقض اين داستان اين است كه وي مي‌گويد آن را قبول ندارم و با عقل نمي‌پذيرم (يك حرف دو پهلو) ولي فيلم را همدستانش ضبط كرده‌اند، نازي حسامي در فيلمي آن را تشريح كرده و در كتاب آمين هم آورده شده است. از همه مهمتر اينكه از ابتداي شكل‌گيري فرقه دهان به دهان بين مريدان پخش شده است. اما سؤال پيش مي‌آيد كه اگر پيمان فتاحي آن را به هر نوعي نمي‌پذيرد و يا تواضع به خرج مي‌دهد! چرا اجازه داده اين موضوع منتشر و روي آن مانور داده شود؟؟؟ آيا اين يك نوع رفتار منافقانه نيست؟ آيا در فرقه رام الله كسي بدون اجازه او كاري مي‌كند؟ آيا او بي‌خبر بوده و آيا خواهرزنش و ديگر همدستانش اين كار را بدون هماهنگي انجام داده‌اند؟ آيا با اين همه قرائن كه مشخص است اين كار بدون هماهنگي او نمي‌توانسته انجام شود باز هم بايد حرف‌هايش را بپذيريم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 14:48  توسط مهدی  | 

وه چه گفتم كه مدعي ني ني          با من او را چه قدرت دعوي

۱۳-    طنزنامه حاميم: وجود يا عدم وجود حاميم ديگر اهميت ندارد. بلكه دروغ‌ها و تناقضاتي كه در اين سال‌ها نسبت به آن مطرح شده اهميت دارد. پيمان فتاحي شده است حزب باد كه هر طرف باد مي‌وزد ادعا و حرف‌هايش آن طرفي مي‌رود! يك زمان حاميم وجود داشت، بعد گفتند حاميمي در كار نبوده، بعد پيمان فتاحي اعلام كرد حاميم خودم هستم بعد گفت مكانيزم بوده و حالا خانم كي‌نژاد يا عده‌اي مدعي هستند بصورتي ساده لوحانه و واقعاً احمقانه در اتومبيل كنارشان نشسته‌اند ولي ارتباط مستقيم نداشته‌اند! و سعي كرده‌ است با استفاده از يك‌سري واژه‌هاي كلي و مبهم مغالطه نمايد. آيا اين حرف‌ها را عقل مي‌پذيرد؟ اين نشان مي‌دهد چقدر وضعيت اعضاء تشكيلات رام الله وخيم است و چقدر ساده‌ فريب خورده‌اند. آيا پيمان فتاحي ادعاهاي متناقضي در مورد حاميم مطرح كرد يا ديگران؟ (اين موضوع را در مقاله‌اي جداگانه شرح خواهم داد)

مدعي باور ندارد كان سيه‌كاري چه بود

بر مصيبت‌هاي آن بي‌فهم انگاسي فزود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/10ساعت 15:4  توسط مهدی  | 

اين مقاله گرچه به نوعي در پاسخ سخنان خانم كي‌نژاد است اما فقط براي ايشان نيست بلكه خطاب به همه كساني است كه به اين توجيهات و دلايل ضعيف دل خوش كرده‌اند. اما مي‌دانم بيش از اعضاء فرقه، اين پيمان فتاحي و شباب حسامي هستند كه دچار مشكل گشته‌اند زيرا تا به اينجا مجبور شده‌اند براي خنثي كردن حرف‌هاي من كه خودشان هم به خوبي بر تأثيرات و نتايج عملي آن واقف هستند بسياري حرف‌هاي ضد و نقيض و دروغ‌هاي رنگارنگ بسازند كه به رسوايي بيش از پيش آن‌ها منجر شده است.

مدعي خواست كند شرح غم عشق بيان      دست قدرت دهنش بست و به لب خاتم زد

 1-  بي‌اعتباري مقاله از حيث «دفاعيات ديكته شده و تشكيلاتي»: ايشان از مريدان اين فرقه است. كسي كه حدود 4- 5 سال پيش فعال شد و به اصطلاح در تشكيلات بالا آمد ولي متأسفانه از مسائلي ياد مي‌كند كه به سال‌ها قبل از فعاليتش باز مي‌گردد و بطور كلي مشخص است كه اين حرف‌ها به او ديكته شده و حرف‌هاي خودش نيست و موضوعاتي نيست كه خودش در مركز آن بوده باشد. جالب است كه خانم كي‌نژاد به عنوان فرد مطلع وارد ميدان شده‌ و طوري وانمود كرده كه گويي بطور عيني و از نزديك شاهد ماجراها بوده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/09ساعت 13:39  توسط مهدی  | 

بو كه به حشو بشنوي قصه ما و مدعي        تازه ز رويداد شهر طرح فسانه كرده‌ايم

از دوستانم خواهش مي‌كنم كه اين مقاله را با دقت بيشتري مطالعه كنند. خصوصاً قسمت‌هايي از اين مقاله كه بيانگر دروغ و اشتباه آشكار خانم كي‌نژاد است و متأسفانه به‌ طرز باورنكردني‌اي از ايشان سر زده است. البته مي‌دانم كه ايشان بي‌تقصير است و همه اين مغزشويي‌ها و دروغ‌‌پردازي‌ها زير سر پيمان فتاحي و شباب حسامي است.

شباهت‌هاي علي اكبري و فتاحي:

1-    هر دو مدعي شفاگري هستند (با توجيهات خاص خود)

2-    هر دو مدعي هستند اين نيروي خدادادي و الهي آن‌هاست

3-    هر دو بدون اينكه تخصصي داشته باشند در موضوعات ديني مثل قرآن اظهارنظر مي‌كنند.

4-    هر دو از سوژه‌هاي (به اصطلاح شفايافته) خود فيلم تهيه مي‌كنند تا در زمان مناسب از آن به نفع خود استفاده كنند و وانمود مي‌كنند اين افراد بنا به نظر خودشان و بدون هيچگونه راهبردي و بعضاً خودانگيخته فيلم‌ها را ضبط كرده‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/07ساعت 12:3  توسط مهدی  |